شیرین زبان من
تنایی می خوری
این عکسا رو بردار الان بابا جون میاد میگه اینا چیه دیگه
اخ ای جون اخ ای جون
میای با من بازی بتونی
دایی هوزبه
نخوابیم
تنایی می خوری
این عکسا رو بردار الان بابا جون میاد میگه اینا چیه دیگه
اخ ای جون اخ ای جون
میای با من بازی بتونی
دایی هوزبه
نخوابیم
کلمات به قول مهراد
بوراغه (قورباغه)، شیل (فیل)، شلاخه (شکلات)، نمیییییدم. منه،منم ببرن(و این روزها بزرگترین دق دقه من همین کلمست که تو دلت می خواد با همه بری یا همه بیان خونمون و نمیشههههههههه)،
اتدی بابا (اکهیی ای بابا) ، بریم جرثقیل بساخیم،(بسازیم)،
مهراد این روزها به طور مسقل و بدون تکیه بر جایی می ایسته
یاد گرفته که که دایره رو تو اسباب بازی که داره (مامان مهری براش خریده ) تو جای خودشبیندازه
به بچه های بزرگتر از خودش خیلی علاقه نشون میده مخصوصا تو کیش واسه بچه هایی که بازی میکردن و میدویدن خیلی ذو ق می کرد.اين مدت خيلي زود گذشت و شايد باورت نشه اگه بگم نوزادي هاي تو يادم نمونده انگار كه سالها گذشته باشه. منم مثل خيلي از ماماني ديگه كه ني ني هايي هم سن شما دارن از اين دوران لذت ميبرم و دلم نميخواد تموم بشه ميدونم هر برهه از زندگيت برام لذت بخشه اما حس ميكنم اين دوران هر روزش با روز قبل فرق ميكنه و هر روز حركت جديد ؛ اداي جديد و كلمه جديد ياد ميگيري . مطمئن هستم اگه بزرگ بشي دلم برا اين روزا لك ميزنه پس سعي ميكنم نهايت لذت رو از با تو بودن و اين روزا ببرم . نميدوني چه لذتي داره وقتي خسته از سر كار ميام دنبالت ؛ دست و پاتو برا اومدن به بغلم هي تكون ميدي ؛ ميخندي ؛ كلمه هايي كه بلدي رو ميگي و مياي بغلم. غرق بوسه ت ميكنم و تمام خستگيم در ميره. كاش يه جورايي ميشد اين لحظات رو؛ اين حس رو ؛ براي هميشه جاودانه كرد. الان ديگه از هر وسيله اي براي ايستادن كمك ميگري از روروئك گرفته تا ميز جلومبلي و بالش و پاي ما و ...؛ تمام زواياي خطرناك (داراي لبه هاي تيز ؛ وسايل شكننده و ....)خونه رو انتخاب ميكني براي بازي و نشستن .خلاصه من و بابا كار و زندگيمون رو ول كرديم و ساعات خارج از اداري همش بايد مراقب شما باشيم كه خداي نكرده اتفاقي برات نيفته.در ضمن باي باي ؛ ناناي ؛ بيا رو هم تقريبا بلدي . البته بيشترشو خونه عمه جون ياد گرفتي.هر چيز ريزي رو از زمين بر ميداري و تو دهنت ميزار
مهراد در پایان ده ماهگی 8 کیلو900
دور سر 46 و قد 76
ولی فعلا هیچ هیچ کلمه ای رو که مفهوم باشه نمی گه و فعلا فقط از اههههه. مممممم استفاده میکنه
بابا اصغر به خاطر وجود تو خانواده سه نفره مارو مهمون کرد به سفر کیش . در 4 بهمن ما وارد کیش شدیم و از قبل مهدی هتل داریوش و رزرو کرده بود ( البته من قبلا با مامان مهری اینا هتل داریوش رو رفته بودیم که خیلی خاطره به یاد موندنیه)سه شب و 4 روزمسافرتمون طول کشید خوش گذشت البته از این موضوع که مهرادی خیلی نق زدو اصلا تو کالسکش ننشت و همش می خواست بغله من باشه حتی بغل مهدی یم نمی رفت فاکتور میگریم.ولی خیلی خوش گذشت(من و مهدی بعد از جشن عروسی ،شهریور 89 رفته بودیم کیش و جت اسکی سوار شدیم که خیلی عالی بو .مهدی اینقدر با سرعت می رفت که من می خواستم بیفتم تو ی آب و حتی جابه جا شدیم و من نشستم پشت جت اسکی) این خاطره رو نوشتم که این مطلبو بگم :امسال هم رفتیم جت اسکی و لی نه مهدی جرات سرعت رفتن رو داشت و نه تونستیم تو دریا جابه جا بشیم که من بشینم و برونم .و اینه همش به خاطر پدر و مادر شدنه پسرم. مطمئنم تا وقتی که در این جایگاه قرار نگیری متوجه منظورم نمیشی. که وقتی پدر و مادر میشی دیگه نمی خوای بمیری قدرت ریسک نداری فقط بخاطر دردانه زندیگیم مهراد، مهر مینا ،عشق مینا ...
خدا کند بتوانم مرزهای ناچیز بین دوست داشتن و کمک به تو برای داشتن استقلال را حفظ کنم
خدا کند بتوانم
آزمون خوبی بود.
مهراد در پایان 10 ماهگی 8 کیلو 700
- مهراد در 6ماه و 20 روزگی مینشست
-در اولین هفته ده ماهگی دندوناش آبسه کرد یه هفته ام بجزشیر مامانی هیچی نخورد اسهال شد ، هر چی می خورد حالش بهم می خورد و خیلی درد داشت ،با دکتر مریخ پور صحبت کردم و گفت بهش دیفن بده تا درد لثش کمتر بشه وبالاخره بعد یک هفته درد لثه هاش خوب شد ولی هنوز دندون در نیاورده
-مهراد یک ماه نیمه که چهار دستوپا میرهیعنی تقریبا از هفته دوم ماه نهم شروع شد اوش هم فقط واسه مهر نماز مهدی میرفت جلو.....
ببخشید بخاطره مشغله کاری نتونستم این مدته وبلاگ تو بروز کنم . ولی تا امروز تمام روزهایی رو که یادم هست برات مینویسم
بعد از مرحله ای که غلت میزدی تو 6 ماهگی یعنی دقیقا 6 ماه و 10 روزگی می تونستی بشینی . 25 مهر ماه با خله سمیرا و سوفیا و عمو محمد رفتیم شمال ویلایی که از طرف اداره عمو محمد بهشون داده بودن
خیلی بهمون خوش گذشت و شما دو تا خیلی بچه های خوبی بودین. اولین باری بود که دوتا تون می تونستین روبروی هم بشینین و تمام اسباب بازی هاتون رو ریخته بودیم جلوتون و همش سعی میکردین اسباب بازی همدیگه رو بگیرین
8 ماه و 20روزگی میتونستی 4 دست و پا بری و همش دلت می خواد دست تو بگیری از یه جایی و بلند بشی . چند ثانی هم می تونی سر پا وایسی خودت به تنهایی. الان دوست داری چهار دست و پا تو خونه بری و به همه جا سرک بکشی. دوست داری کشوهای میز تلویزیون رو باز کنی و تمام سیدی ها رو بریزی زمین.
تو 8 ماهگی دست دستی و سرسری میکنی.